خرید بک لینک
عصری موقع صحبت با دوستم، از بنده خدایی یاد کردم که از من شاکی شده بود که:چرا وقتی پیغام میدم بهش، پسوندِ "جان" رو دنبالِ اسمش نمیارم،یا چرا از لفظِ "عزیزم" استفاده نمیکنم.این درحالی بود که همدیگه رو فقط یه هفته بود که شناخته بودیم و از نزدیک هم ندیده بودیم.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 1:46

قشنگجنگاورامیدوار...یه متنی خوندم، راجع به این سه تا ویژگی بود.دیدم چه ترکیب قشنگیه؛ اصن خودِ خودشه، همونی که من میخواستم.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 14:41

مومنی (مثلا مومن) را دیدم بَس متوهم،و مدعی که وِی را در قیامت، اولیا و مقربان درگاهِ الهی، شفاعت خواهند کرد.گفتمش:حاجی تو رو ابلیس هم گردن نمیگیره با این کارنامه درخشانت..والا.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 14:41

بود که مجلس حافظ به یُمن تربیتشهرآنچه میطلبد جمله باشدش موجود.مصرع دومش رو خیلی دوست داشتم.وقتی میخوای برای کسی آرزویی کنی، چیز قشنگیه؛مثلا بگی:باشد که هرآنچه میطلبی، جمله باشدت موجود..البته این یه کم ترسناکه.فرض کن همه تواناییِ "کن فیکون" رو داشتن.دنیا به گُه کشیده میشد.البته همین الآنشم که نداریم این توان رو،به گه کشیده شده.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:53

چقد آدم ریخته تو بلاگفا.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:53

"ما را چه حکمت بود محکوم شدن به همزیستی با رَمهیِ نسناسانِ بَس اُزگَل؟"...روح را صحبتِ ناجنس عذابیست الیم حافظ.صحبت و هم نشینی چیه.والا روح رو حتی دیدنِ رُخ و وَجَنات و سَکَناتِ این نسناسان را نیز عذابیست الیم.

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:53

صفحه بندی